خب دیشب چی شد اینو بگم که خیلی باحال گذشت
دفتر خاطراتشو ببینیم
ژست این ادم خوشبختا رو در اورد
گرفتم دفترشو جر دادم تا جا داشد همو زدیم
شبشم رفتیم با موتور بچرخیم دختر پسرا رو مسخره کنیم
داشتیم میومدیم خونه
به هیچکیم هیچی نگفته بودیما اصن کرمممونم خوب بود اروم بود
کنار خیابون از این پسر خشگلا هسن کلا رپری میزارن :/
شلوار تنگ
لاغری
+انصافن چیزایی خوبین
زیاد تعریفشونو نکنم حالا
دوتایی با موتور
از بغلش رد شدیم
علی کلاهشو ورداشت
منم اودم با کف دس بزارم پس کلش
علی کلاهشو ورداشته بود دیگه :/
پس کلش شد صورتش یهو :|
منم که جون علی نفهمیدم چی شد گذاشتم تو صورتش
یه جوری گذاشتم
که ماشین پشت سرمون زد رو ترمز
دلم بحالش سوخت
ولی خو تو بچه لاغری مردنی
اخه مارمولک زیر سرم
یجوری راه میره تو خیابون انگار ننش ملکه انگلیسه :/
ما یکی میزاره پس کلمون انقد کت کلفتیم دسش قلم میشه :/
این دخترام که همه عاشق اینان :|
+علیم ی بار اومد بزنه پس کله دختره
اشتباهی لپشو کشید
بعد برگشتیم قیافشو دیدیم :/
منکه دیدیم اصن کلاجم نمیگرفتم میزاشتم تو دنده با لگد گاز میدادیم جیغ میکشیدیم فرار میکردیم
ما ک خودمونیم نه ال میزنم نه بل میزنیم نه رل میزنیم
ولی خداییی تو با این تیپی که میزنی باس پورشه زیرت باشه
نه ...(بوق سانسور )
+خستم بابا مثل سگ کار کردم وبم میام مینویسم علی تخمسگ بخونه بخنده
+حسام خیلی خری
همینجوری عشقی :/
+دلم میخاد بد مست کنیم یشب :/
نوشته شده در ساعت 14:0 توسط *مهدي*
برچسب:
نویسنده: یگانه جلالی